تبليغاتX
فانوسي در شب - بی مقدمه
چشمه ها از تابوت می جوشند و سوگواران ژولیده آبروی جهان اند

مدتها بود اینجا نمی نوشتم(که زندگی ام در سایه می گذشت).چیزهایی بود که نمی توانستم جای دیگری ثبت کنم٬ و به ناچار بازگشتم.چندان مصر نیستم که اینجا را مانند گذشته به روز کنم.تنها در خاطرم هست که نخستین روزی که با فانوس شروع به نوشتن کردم هدف ام این بود که لحظه های کمیاب و گرانبهایم را ثبت کنم که از دست نروند.یکی از این لحظه ها ایستادن بر مزار مختاری و پوینده بود و خواندن عباراتی که بر مزار پوینده نقش بسته است.

 

 

دیگری خواندن متنی بود از شاملوی بزرگ با نام نگرانی های یک شاعر. به دوستانی که هنوز موفق نشده اند آن را بخوانند سخت توصیه می کنم که آن را از لینکی که گذاشته ام برداشته و به دقت مطالعه کنند. حتی اگر گمان ببریم حرف نویی برای گفتن ندارد٬ همین قدر که یادآوری می کند که کیستیم و چه می خواهیم ارزشی وصف ناپذیر خواهد داشت.

نگرانیهای یک شاعر(PDF)

پ ن : عکسها و فایل را از گوشی ودود عزیز برداشته ام که لازم است تشکر کنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 0:50  توسط - | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
-

نوشته های پیشین
شهریور 1386
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM