تبليغاتX
فانوسي در شب - می افروزمت روزی
چشمه ها از تابوت می جوشند و سوگواران ژولیده آبروی جهان اند
آمدم تا دستی بکشم به سر و روی فانوس قدیمی خاموش ام. اینجا اگر چه تاریک است اما یگانه جایی است که بسیار دوست می داشتمش.و با خاطراتش زنده ام.

اکنون حس ادمی را دارم که پس از سالها غربت به موطن خویش باز گشته و خانه را نم گرفته و تاریک و خاک الود یافته است و تاب ماندن درونش را ندارد...

اما روزی

سبز خواهم شد

می دانم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:47  توسط - | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
-

نوشته های پیشین
شهریور 1386
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM